نوروز
نوروز
مبارک! بهار رسید
و طبیعت دوباره شاداب و پر شکوفه.
چه زیباست! و
این همه شکوه و زیبایی تنها جلوه و نمودی
است از جمال خالقش.
یک سال دیگر گذشت. با همه ی تلخی ها و شیرینی ها، با همه ی دلپذیری ها و ناخوشایندی ها، با همه ی محبت ها و کینه ها. و خاطراتی که ماند.
یک سال گذشت اما آنچه در آن روی داد از بین نخواهد رفت و آنچه در آن بود بدون هیچ تغییر و تبدیلی در جایی حفظ خواهد شد و دیگر کاری از ما در جهت پاک کردن خطاها ساخته نیست و بی شک روزی خواهد که ما این سال و سال های دیگر عُمر خود را در مقابل خود می بینیم و خدا نکند که حسرت بخوریم و لب ها و دست ها را بگزیم که ای کاش آن روز چنین می کردم و چنان نمی کردم و کاش آن فرصت ها را از دست نمی دادم و ...
یک سال دیگر به مرگ نزدیک شدیم و خوشحالیم. شاید آن ها که خوشحالند، به اندازه کافی توشه ذخیره کرده اند برای بعد از مرگ. امّا من...
فقط حسرت می خورم فرصت هایی را که از دست دادم. سالهایی که رفتنتد و من همچنان درجا می زنم اگر عقب گرد نکرده باشم. چه کنم که دستم کوتاه است از آنچه که گذشت و تنها سرمایه ام آینده است. آینده ای که نمی دانم چقدر است و تا کِی.
یک سال گذشت از سال های مُرده ی ما. از سال های دور از یار. یاری که همیشه در کنار ماست و ما هر روز از او دورتر می شویم. آن کس که بدون او هستی هیچ نیست. و ما بدون او خم به ابرو نمی آوریم. دیگر بس است. تحمّل ناپذیر.
ای خدا ! امسال ما را زنده کن به برکت حضور او و روشن کن روزگار ما را با نور او و زنده کن ما را به نفس مسیحایی او. خدای من! سخت است بی او بر ما زندگی. و هفت سین و آب و آیینه پوچ است بدون او، دل غمگین از دوری او، و غمی در سینه است که زبان قاصر است از بیان آن و قلم ناتوان از نقش کردن آن...
در اولین جمعه ی سال همراه با غنچه ها و شکوفه ها و گل های بهاری دست به دعا بر میداریم:
«اللهم عجل لولیک الفرج»